علی (پاتریک) پهلوی فرزند علیرضا پهلوی(برادر تنی محمدرضا پهلوی) یکی از شگفتی های خاندان پهلوی است که کمتر مورد توجه افکار عمومی و رسانه ها قرار گرفته است، بخش تاریخی پارسینه تلاش کرده است، این داستان شگفت انگیز و جالب را بازگو کند.

علی پهلوی در جوانی

 علیرضا پهلوی دومین پسر و آخرین فرزند رضا شاه پهلوی و تاج‌الملوک آیرملو و برادر تنی محمدرضا شاه پهلوی در  سال ۱۳۰۱ به دنیا آمد.وی در سال ۱۳۲۳ وارد ارتش فرانسه شد و تا سال ۱۳۲۶ در آنجا خدمت کرد . در ایام خدمت در فرانسه با کریستیان شولوسکی که لهستانی تبار بود، ازدواج کرد و از او صاحب پسری به نام پاتریک پهلوی شد، ولی دربار ایران هیچگاه این ازدواج را به رسمیت نشناخت به همین دلیل همسر و فرزند علیرضا در پاریس زندگی می کردند.

علیرضا پهلوی در ۶ آبان ۱۳۳۳ درست در زمانی که شایعه ولیعهدی او (به دلیل بچه دار نشدن شاه و ثریا اسفندیاری) بر سر زبان ها بود، در یک سانحهٔ هوائی کشته شد. پس از مرگ وی، پسرش علی(پاتریک) را به ایران آوردند و تحت سرپرستی دربار قرار دادند.اما پاتریک(علی) عمویش محمدرضا پهلوی را بانی مرگ پدرش می دانست.

علی پاتریک(1388)

اما پاتریک که عمویش ، شاه را مسبب مرگ پدرش میدانست و ...

از دربار دل خوشی نداشت کم کم از دربار بریده شد و به دین و مذهب روی آورد . نام خود را به علی پهلوی تغییر داد و پس از ازدواج با همسرش سونیا به خرمدره (ازتوابع قزوین) مهاجرت کرد و در آنجا به کار کشاورزی و دامداری همت گماشت . در اسناد ساواک اینطور اومده که :...و در اول كار رفت بیمارستان او را ختنه كردند... زمانی كه سونیا (همسر علی پهلوی ) از سوییس آمد در حضور پروفسور عدل و بهمن حجت كاشانی و محضردار دربار  در پونك، سونیا به عقد قانونی والاگهر درآمد و مسلمان شد ... چادر نماز سر می‌كرد و ضمنا از آن موقع به كلی هیچ مردی به خانه‌ی آنها نمی‌رفت و اصولا مرد را راه نمی‌دادند . والاگهر خودش صبح تا شام در منزل كار می‌كرد... از همه كناره‌گیری كرده بود و كسی هم به دیدن او نمی‌آمد. نماز می‌خواند، به مردم كمك می‌كرد، به اشخاص كور و مریض كمك می‌كرد، خمس و زكوه، هم می‌داد...
وی در سال 1354 به همراه دوست همفکرش بهمن حجت کاشانی (برادرزاده سپهبد کاشانی رئیس سازمان تربیت بدنی) طرحی را جهت براندازی رژیم پهلوی برنامه ریزی میکنند و در پی اقدام به مبارزه مسلحانه، بهمن کاشانی کشته و علی پهلوی توسط ساواک دستگیر و زندانی میشود.
اما  بعد از مدتی با واسطه گری تاج الملوک از زندان آزاد و به همراه همسر و فرزندانش به گرگان  و در ملک شخصی پدرش ، کلاله ، زیرنظر ساواک تبعید میشود . و شهرت خود را از علی پهلوی به علی اسلامی تغییر میدهد.

یکی از متون مورد استناد درباره علی پهلوی، مقاله ای است که نشریه پانزده خرداد به قلم : سید حمید حسینی سمنانی در مورد علی پهلوی به رشته تحریر در آمده است، نکته جالب این بود که نشریه پانزده خرداد بعد از انتشار قسمت اول این مطلب و اعتراض علی پاتریک، رسما از وی بخاطر انتشار عکس خانوادگی وی عذر خواهی کرد:فصلنامه‌ی 15 خرداد لازم می داند مراتب تأسف خود را از خطایی كه در شماره‌ی نخست این نشریه روی داد و عكس خانوادگی جناب علی پهلوی به علت شتاب‌زدگی در نشریه به چاپ رسید، اعلام نماید و از جناب ایشان و خانواده‌ی محترمشان پوزش بخواهد.

اما در مقاله مشروح سید حمید حسینی سمنانی درباره سابقه علی پاتریک می خوانیم :

قیام 15 خرداد، نقطه‌ی عطفی در تاریخ مبارزات ملت ایران بود. كشتار مردم در آن روز به دست ارتش شاه، مرحله‌ی نوینی در شیوه‌ی مبارزاتی ملت ایران پدید آورد و عدم كارایی مبارزات مسالمت آمیز و پارلمانتاریستی را به درستی آشكار كرد. این واقعیت اذهان و اندیشه‌ها را به سوی خود كشید كه شاه و درباری‌ها، جز زبان زور نمی‌فهمند و با آنان تنها با زبان سرب و گلوله می‌توان سخن گفت. از این رو، اندیشه‌ی مبارزات قهرآمیز در میان اقشار و طبقات گوناگون جامعه رشد كرد و ریشه دوانید. از كسبه و بازاری تا طلبه و روحانی و دانشگاهی به قیام مسلحانه روی آوردند و جنبش‌های قهرآمیز یكی پس از دیگری پدید آمد. حركت مسلحانه‌ی گروه بخارایی كه به اعدام انقلابی حسنعلی منصور، نخست وزیر آن روز كشیده شد، خیزش خود جوش رضا شمس آبادی، آن فرزند رشید اسلام در كاخ مرمر در 21 فروردین 1344 كه لرزه بر اندام شاه افكند، كشف گروهی زیر نام حزب ملل اسلامی كه در تدارك اسلحه و مواد منفجره برای دست زدن به قیام مسلحانه بودند، نیز جنبش‌های چریكی از سوی گروه‌های مختلف مانند گروه سیاهكل، فدائیان خلق، مجاهدین خلق، گروه اباذر، مهدویون، منصورون و... از پدیده‌هایی بود كه در پی قیام 15 خرداد به وجود آمد و گسترش یافت.

به دنبال طرح حكومت اسلامی از سوی امام در سال 1348 در نجف اشرف،‌ مبارزان مسلمان با انگیزه‌ی جدی‌تری به حركتهای قهرآمیز برخاستند و مبارزه بر ضد رژیم شاه را پی گرفتند. بسیاری از آنان حتی در مرحله‌ی بازجویی و محاكمه نیز اعتراف كردند كه هدف آنان از خیزش و جنبش تشكیل حكومت اسلامی بوده است. چنانكه در شماره‌ی قبل هم آورده شد، حركت مسلحانه بر ضد شاه و رژیم شاهی به دربار نیز سرایت كرد و عناصری از نورچشمی‌ها و جوانان درباری كه از اوضاع ناخشنود بودند، به مبارزه با شرایط موجود برخاستند و به قیام مسلحانه دست زدند. علی پهلوی پسر شاهپور علیرضا پهلوی، همراه بهمن حجت كاشانی از ناراضی‌های دربار و هیأت حاكمه‌ی آن روز ایران بودند كه در سال 1350 برنامه‌ای را برای براندازی رژیم پادشاهی تدارك دیدند و تا مرحله‌ی برخورد مسلحانه پیش رفتند. آنها نخست به خرم‌دره كه منطقه‌ای كوهستانی در نزدیكی زنجان و ابهر می‌باشد كوچ كردند و پس از مدتی تبلیغات در میان روستائیان بر ضد شاه، حجت كاشانی، همراه همسر و فرزندان خود به ارتفاعات خرم‌دره صعود كرد و در میان یك غار سنگر گرفت. تلاش ساواك و دربار برای بازگردانیدن او از كوه و كشانیدن او به زندگی عادی نتیجه‌ای نداد. درباری‌ها و مقامات ساواك با آگاهی از روحیه‌ی دینی علی پهلوی و حجت كاشانی به برخی از روحانیان منطقه كه از افراد ساده‌اندیش و یا خود باخته بودند، متوسل شدند و ملای روستای خرم‌دره را برای مذاكره و پند و اندرز به پناهگاه حجت كاشانی فرستادند و به گفتگو با نام‌برده واداشتند. لیكن از این ترفند نیز طرفی برنبستند. در یكی از گزارش‌های ساواك زنجان درباره‌ی حجت كاشانی و علی پهلوی آمده است:

... تحقیقات انجام شده حاكی است بهمن حجتی كاشانی از مدتها قبل [‌درصدد] مبارزه با افراد بی‌دین بوده و عقیده‌مند است كه مانند پیامبر اسلام وظیفه دارد مردم را به راه راست هدایت و از گمراهی آنها جلوگیری كند و چندین بار نیز در مورد عدم ارشاد مردم به [وسیله] روحانیون اعتراض و از جمله خاطر نشان ساخته كه رادیو و تلویزیون و چای حرام است و باید توسط روحانیون تحریم گردد و حتی سماورها و رادیوهای كارگران خود را معدوم نموده است. 

یاد شده، كلیه‌ی درآمد مزرعه و مستمری اهدائی پرفسور عدل (ماهانه 150000 ریال) را صرف كمك به افراد مستمند نموده و از این طریق بین آنان محبوبیتی كسب نموده است. یاد شده از چندی قبل به اطرافیان خود خاطرنشان ساخته چون در طول اقامت خود در خرم‌دره نتوانسته مردم را به راه راست هدایت و آنها را مجبور به اطاعت از مبانی اسلامی نمایم لذا مانند پیامبر هجرت نموده و در فرصتی مناسب جهاد خواهم نمود. وی در محل اقامت خود در كوه از كمك روستائیان بهره‌مند شده و برابر اطلاع واصله همسر خود را كه افلیج است روی دستها بلند كرده و یا حسین می‌گوید و به سه فرزند خود تلقین نموده چنان كه شما و همسرم بمیرید به بهشت می‌روید... 

بهمن حجت كاشانی پس از مدتی زیستن در ارتفاعات یاد شده در تاریخ 30 فروردین 1354 ـ‌ بنا بر گزارش ساواك ‌ـ تنها و بدون همسر و فرزندان وارد كشتزار خود در خرم‌دره می‌شود و چند تن از كارگران خود را به گلوله می‌بندد كه دو تن از آنان به نام‌های غلام و عین الدوله از پای در‌می‌آیند، یك تن زخمی می‌شود و یك تن دیگر آسیبی نمی‌بیند. به نظر می‌رسد علت دست زدن او به این عمل روی ذهنیت نسبت به كارگران بوده است كه از سوی ساواك به عنوان منبع و به نام كارگر در كنار او گماشته شده بودند. نام‌برده پس از به گلوله بستن چند تن از كارگران با وسیله‌ی نقلیه‌ای كه علی پهلوی در اختیار او قرار می‌دهد، به جانب تهران حركت می‌كند تا به ترور چند تن از مقامات دولتی مانند امیر عباس هویدا نخست وزیر، امیر اسدالله علم، خسرو جهانبانی، عبدالعزیز فرمان فرمائیان، قره گوزلو و پرفسور عدل دست بزند. اینكه نام شاه در لیست او نیامده است، شاید به علت عدم دسترسی او به كاخ سلطنتی و شخص شاه بوده است. در یكی از گزارش‌ها در میان كسانی كه قصد ترور آنان را داشته نام فرح دیبا نیز آمده است. در پی حركت او به جانب تهران یكی از كارگران كشت‌زار او در خرم‌دره بی‌درنگ ماجرا را به شهربانی گزارش می‌كند. شهربانی خرم‌دره نیز به وسیله‌ی بی‌سیم، شهربانی و ژاندارمری ابهر را در جریان قرار می‌د‌‌هد و بی‌درنگ به بستن راه‌ها دست می‌زنند. حجت كاشانی كه راه‌ها را در كنترل و محاصره‌ی مأموران می‌بیند، ماشین را در میان راه رها می‌كند و از بیراهه خود را به تهران می‌رساند و به منزل یكی از دوستان دیرینه‌ی خود به نام تاجدار می‌رود و قصد خود را برای ترور شماری از مقامات دولتی با او در میان می‌گذارد و از او برای اجرای این نقشه كمك می‌خواهد. نام‌برده به بهانه‌ی اینكه با یك نفر انگلیسی قرار ملاقات دارد، از منزل بیرون می‌آید و جریان را به پرویز ثابتی (رئیس وقت ساواك تهران) و برخی ازمقامات دربار خبر می‌دهد. مأموران ساواك و نیروهای انتظامی و مأموران كمیته‌ی مشترك ضد خرابكاری، بی‌درنگ منزل تاجدار را در آریا شهر محاصره می‌كنند و با حجت كاشانی درگیر می‌شوند. او در برابر مأموران، به مقاومت مسلحانه دست می‌زند و پس از ساعتی درگیری و تبادل آتش ـ‌ بنا بر گزارش ساواك ـ در ساعت 12:15 روز 1/2/54 بر اثر تیراندازی مأمورین كشته می‌شود و دو قبضه سلاح كمری و یك قطار فشنگ از او به جای می‌ماند. آقای تاجدار كه خود از منابع ساواك و رئیس قسمت اقتصادی بانك مركزی بوده است، در مصاحبه‌ای با مقامات ساواك پیرامون بهمن حجت كاشانی چنین اظهار نظر كرده است: 

... بهمن حجت كاشانی در این اواخر خیلی افراطی شده بود و مرتب از دین و خدا و قرآن صحبت می‌كرد و می‌گفت معامله با دولت حرام است. حتی من برای او حواله‌ی بذر [بزر] یونجه گرفتم لیكن او از بازار آزاد بذر [بزر] خرید آن هم به قیمت گران‌تر. درست پانزده روز بعد بود كه بهمن به منزل من آمد و گفت من به اتفاق كاترین و بچه‌ها تصمیم دارم به غار بروم شما هم بیایید با ما در غار زندگی كنیم كه من پاسخ مخالف دادم و مدتی در این زمینه با هم بحث نمودیم. در پایان، بهمن به من گفت من هجرت می‌كنم و سپس در فرصت مناسب جهاد خواهم نمود... تا روز 1/2/54 كه صبح زود برای راه‌پیمایی از منزل خارج شدم. در ساعت 6:30 به منزل مراجعت نمودم دیدم در منزل من است. گفت من 4:00 صبح به تهران رسیدم و در مسجد آریاشهر نماز خواندم و از من خواست كه با هم در تراس منزل خصوصی صحبت كنیم سپس اضافه نموده دوشب قبل از خرم‌دره آمدم ابهر كه بیایم تهران و بین راه مأمورین چند مرتبه آمدند ماشین ما را بازدید نمودند و مرا ندیدند و یك شب در یك غار ماندم و امروز صبح به تهران رسیدم و موضوع كشتن چهار نفر را شرح داد و گفت اول رفتم به طرف ابهر و چون دیدم ژاندارم‌ها جمع هستند من راهم را تغییر دادم. سپس گفت هم‌ اكنون نوبت شما است. متعاقب آن گفت من این اشخاص را خواهم كشت. شما را، پرفسور عدل، پدرم، خسرو جهانبانی، عبدالعزیز فرمانفرمائیان، مهندس مجد، آقای علم، آقای نخست وزیر، قره گوزلو، فرهاد وارسته رئیس دفتر والاحضرت شهناز و اشاره نمود از بچه‌هایم خبر ندارم كه مرده یا زنده‌اند. من گفتم با یك انگلیسی ملاقات دارم باید بروم و گفت به پرفسور عدل بگو من اینجا هستم من آمدم بانك سكرتری روزنامه‌ای آورد و گفت حجت كاشانی را بخوان دیدم بله سرهنگ رضائی نیز كشته شده است.

 كه من به بازرس شاهنشاهی و آقای ثابتی تلفن زدم و موضوع را گفتم حدود ساعت 09:00 بود كه آقای ثابتی گفتند بهتر است خانم و بچه‌ها را به طریقی از منزل خارج كنید كه من به وسیله‌ی خواهر خانم این كار را كردم و در هنگام عملیات كسی در خانه نبود من در اداره تصمیم داشتم ظهر بروم منزل مادر بهمن و او را كه بهمن از وی شنوائی دارد، به منزل خود ببرم. بهمن آن روز به من گفت حزب رستاخیز درست می‌كنید و به مردم با زور می‌گوئید بیائید عضو شوید گفتم چرا نخست وزیر را می‌خواهی بكشی گفت نخست وزیر عامل دست است و در مورد طرح خود بسیار مصمم بود. كاترین عدل نیز در مذهب افراطی بود و می‌توانست جانی‌ترین فرد باشد. ضمناً بهمن و كاترین توطئه چیده بودند كه شهبانو را ترور كنند.

از سوی دیگر نیروهای نظامی و انتظامی پیش از آنكه از حادثه‌ی تهران باخبر شوند، به گمان اینكه حجت كاشانی در ارتفاعات كوه خرم‌دره به سر می‌برد، پناهگاه او را در محاصره قرا می‌دهند و به طرف آن تیراندازی می‌كنند. همسر حجت كاشانی نیز متقابلا به آتش آنان پاسخ می‌د‌‌هد و بنابر گزارش ساواك، سرهنگ دوم رضایی فرمانده‌ی منطقه‌ی ژاندارمری قزوین بر اثر گلوله‌ای كه از پناهگاه شلیك می‌شود، به هلاكت می‌رسد. ساواك زنجان در پی كشته شدن دو تن از كارگران و حركت حجت كاشانی به جانب تهران، حادثه را این گونه به تهران گزارش می‌كند: یاد شده ساعت 23:00 مورخه 30/1/54 از پناهگاه خود به اصطبل مزرعه‌ی شخصی مراجعت و چهارنفر از كارگرانش را احضار و آنها را دعوت به جهاد می‌نماید لیكن افراد مزبور تقاضای وی را رد و اظهار می‌نمایند افكار شما درست نبوده و این عمل صحیح نمی‌باشد. مشارالیه كه همراه خود دوقبضه اسلحه‌ی كمری و یك تفنگ دولول و یك ساك فشنگ داشته، یكی از كارگران را به محل اقامت والاگهر علی پهلوی نیا اعزام و پیغام می‌د‌‌هد ماشین مرا روشن كرده و جلوی اصطبل بیاور كه والاگهر نیز ماشین را به جلوی اصطبل آورده و بلافاصله به محل اقامت خود مراجعت می‌نمایند. یاد شده چهار كارگر مزبور را جلوی دیوار قطار كرده و اظهار می‌دارد حال كه دستور مرا اجرا نمی‌كنید، روح شما باید مانند روح فرزندان من به آسمان پرواز كند و شما نیز به پیش آنها خواهید رفت و من‌ هم به تهران رفته و بعد از تصفیه حساب به آسمانها پرواز خواهم نمود. سپس كارگران مزبور را به گلوله بسته در نتیجه دو نفر از كارگران به نام‌های غلام و عین اله (اهل قریه قازقالو) كشته و یكی از آنها به نام اصغر خلجی مجروح و چهارمی برای اینكه نشان دهد تیرخورده خود را به زمین می‌اندازد. در این هنگام حجت كاشانی سوار ماشن خودش شده كه به طرف تهران حركت كند. بلافاصله نفر چهارمی كه زنده بوده خود را به شهربانی خرم‌دره رسانده واقعه‌ی امر را بازگو میكند. شهربانی خرم‌دره وسیله بیسیم شهربانی ابهر و ژاندارمری ابهر را از چگونگی مطلع و اقدام به بستن راه‌ها می‌نمایند. حجت كاشانی كه راه را مسدود می‌بیند بلافاصله به مخفی‌گاه خود در كوه‌های خرم‌دره مراجعت و در حال حاضر نیروی كمكی منطقه‌ی ژاندارمری كه بر طبق تقاضای این ساواك روز جاری از قزوین به محل اعزام شده‌اند، وی را در محاصره قرار دادند. با توجه به اظهارات حجت كاشانی احتمال دارد فرزندان خود را به قتل رسانیده باشد و در حال حاضر تا دستگیری وی نمیتوان راجع به فرزندان و همسرش اظهار نظر سریع نمود. ساواك در گزارش دیگری آورده است:

نام‌برده‌ی بالا از چندی قبل محل سكونت خود را ترك و با خانواده‌اش به ارتفاعات قریه‌ی خرم‌دره از توابع شهرستان ابهر زنجان رفته و در آنجا به سر می‌برده در تاریخ 30/1/54 از پناهگاه خارج و مقابل اصطبل مزرعه‌ی شخصی به چهار نفر از كارگران خود با اسلحه تیراندازی كه دو نفر از آنان كشته و یك‌نفر زخمی می‌شوند. متعاقب آن به پناهگاه رفته و در برابر مأمورینی كه ارتفاعات را محاصره نموده بودند مقاومت و به سوی آنان تیراندازی می‌نماید (مراتب قبلاً به استحضار رسیده است). سرهنگ 2 رضایی فرمانده‌ی منطقه‌ی ژاندارمری قزوین بعد از ظهر روز 31/1/54 كه با عده‌ای كمكی از قزوین به خرم‌دره عزیمت نموده بوده در ساعت 17:45 در اثر شلیك گلوله‌ای كه از پناهگاه به سوی وی تیراندازی شده بود شهید می‌شود. حجت كاشانی هنگام شب از تاریكی استفاده و از محاصره خارج و به تهران عزیمت و ساعت 06:30 روز 1/2/54 به خیابان آریا شهر خیابان 11 پلاك 16 به منزل شخصی به نام تاجدار كارمند بانك مركزی كه قبلاً در دفتر والا حضرت شهناز پهلوی خدمت می‌كرده و با بهمن حجت كاشانی آشنا بوده مراجعه‌، ابتدا قصد كشتن وی را داشته سپس از كشتن او منصرف و اجازه می‌د‌‌هد از منزل خارج شود. تاجدار پس از خروج از منزل مراتب را به بازرس شاهنشاهی و ساواك اطلاع می‌دهد. مأمورین كمیته‌ی مشترك ضدخرابكاری منزل مذكور را محاصره و چون حجت كاشانی مقاومت مسلحانه می‌نماید در اثر تیراندازی مأمورین در ساعت 12:15 روز 1/2/54 كشته می‌شود و دو قبضه سلاح كمری و یك قطار فشنگ كه همراه وی بوده به وسیله‌ی مأمورین ضبط می‌گردد. ضمنا همسر و فرزندان نام‌برده در پناهگاه خرم‌دره می‌باشند و این پناهگاه در محاصره مأمورین ژاندارمری بوده و از شب گذشته تیراندازی از طرف پناهگاه به مأمورین قطع گردیده است. در مورد نحوه و ساعت خروج مشارالیه از غار و ترتیب رسیدن وی به طهران تحقیقات ادامه دارد.
به دنبال كشته شدن سرهنگ رضایی فرمانده‌ی منطقه‌ی ژاندارمری قزوین، سرلشگر قاسمی (فرمانده‌ی لشگر 16 زرهی قزوین) و سرتیپ سلحشور (معاون لشگر قزوین) و سرتیپ خالصی (معاون ناحیه ژاندارمری مركز) همراه با یك گروهان سرباز، با ادوات كامل جنگی، شماری زره‌پوش چرخ لاستیكی و نفربر از قزوین به خرم‌دره لشگركشی كردند و از زمین و هوا (با هلیكوپتر) پناهگاه حجت كاشانی را كه تنها یك زن و سه دختر خردسال در آن به سر می‌بردند. به زیر آتش گرفتند و چندین نارنجك دستی به درون غار انداختند و كاترین عدل (همسر حجت كاشانی) بر اثر اصابت نارنجك كشته شد. دختر او به نام مریم نیز به شدت جراحت برداشت. بنابر گزارش تأئید نشده، دختر دو ساله‌ی حجت كاشانی به نام فاطمه نیز آسیب دید و بینایی خود را از دست داد. بنابر گزارش ساواك، ارتش به گمان اینكه حجت كاشانی در پناهگاه به ‌سر می‌برد فرمان شلیك با توپ 105 به طرف غار صادر كرده بود كه از مركز گزارش رسید كه بهمن حجت‌ كاشانی در یك درگیری در تهران كشته شده است و از شلیك به طرف غار خودداری شود و ادوات جنگی نیز بازگردانیده شود. ساواك زنجان به صورت لحظه به لحظه رویدادهای خرم‌دره را به مركز گزارش می‌كرد. در یكی از گزارش‌های خود در ساعت 18 روز 1/2/54 خبر داده است:
طبق اطلاعی كه هم‌اكنون واصل شد، دختر بزرگ حجت‌ كاشانی در ساعت 18 از غار خارج و با گریه و زاری، التماس می‌كرد كه ما و مادرم زخمی‌ هستیم دكتر به كمك ما بشتابد. به طوری كه اظهار شده است دختر در كمال سلامت بوده و هرچه به وی تأكید می‌شود كه از محل پایین بیاید، امتناع [ می‌كند ] و به داخل غار می‌رود...
ساواك در گزارش دیگری به زخمی شدن كودك 8 ساله‌ی حجت كاشانی چنین اعتراف كرده است:
از فرزندان بهمن حجت ‌كاشانی به اسامی فاطمه 2 ساله، معصومه 4 ساله و مریم 8 ساله كه در وضع بسیار نامناسبی بوده‌اند، در محل (درون غار) عیادت به عمل آمد. وضع روحی، گرسنگی، بی‌خوابی، گریه و زاری آنها، اجازه‌ی تحقیق زیادی از آنان نمی‌داد. معهذا از مریم (8 ساله) كه سمت راست بدن وی بر اثر انفجار نارنجك دستی مجروح شده بود سئوالاتی به شرح زیر در حضور سرتیپ خالصی (معاون ناحیه‌ی ژاندارمری مركز) به عمل آمد:
1. طفل اظهار داشت پدرم نیمه‌شب از پناهگاه خارج شد و خیلی خیلی از شب گذشته بود.
2. مادرم بر اثر بمب نظامی‌ها (منظور نارنجك دستی) مرد.
3. سرهنگ رضایی را مادرم نكشت بلكه مادرم تیر خالی كرد ولی خدا او را كشت.
پزشك قانونی اظهار داشت جمعاً پنج گلوله به بدن همسر حجت‌ كاشانی (چهار عدد زیر بغل راست و یك گلوله به سمت راست گردن) اصابت و باعث مرگ او شده است. و اضافه نمود كه گلوله‌ها از بدن وی خارج نشده است.
پیشنهاد رئیس ساواك زنجان : با توجه به اینكه در این عملیات، ژاندارمری بنا به اظهار سرتیپ خالصی 7 عدد نارنجك دستی استعمال نموده است، چنان‌چه از زن كالبد شكافی به عمل آید معلوم خواهد شد كه آیا قطعات نارنجك مشارالیها را به قتل رسانیده و یا گلوله‌ی اسلحه‌ی كمری همسرش. توضیح اینكه جنازه به وسیله‌ی آمبولانس به تهران حمل و اطفال ساعت 11:40 وسیله‌ی هلیكوپتر ژاندارمری خرم‌دره به قلعه‌مرغی حركت نموده‌اند...

با اینكه بنابر گزارش ساواك تیراندازی از ساعت 18 روز 1/2/54 از سوی پناهگاه مذكور به كلی قطع شده بود، ارتش شاه و دیگر نیروهای نظامی و انتظامی تا روز 2/2/54 جرأت نزدیك شدن به آن محل را نداشتند و در روز مزبور نیز پس از ساعت‌ها وقت گذرانی و وارسی اوضاع غار به خود جرأت دادند كه در محل فرود آیند و از آنجا كه كاترین (همسر مقتول بهمن حجت‌كاشانی)، دختر پروفسور عدل بود از عواقب عكس‌العمل نام‌برده در برابر كشته شدن دخترش به دست نیروهای نظامی و انتظامی نگران بودند، از این‌رو، تلاش كرده‌اند وانمود كنند كه كاترین به دست همسرش (بهمن حجت‌كاشانی) پیش از آنكه از پناهگاه خارج شود، به قتل رسیده است.
هم‌زمان با ورود لشگر 16 زرهی به خرم‌دره یك تیم تعقیب و مراقبت برای دستگیری علی پهلوی كه در منزل خود در خرم‌دره به سر می‌برد، وارد آن روستا شدند. تیمسار نصیری در دستور كتبی خود تأكید كرده بود: 
به محض خروج علی پهلوی از منزل، خلع سلاح و دستگیر شود و محل سكونت او مورد بازرسی قرار بگیرد و سلاح و مهماتی كه در منزل دارد، گردآوری و ضبط شود.
تیمسار نصیری (ریاست ساواك كشور) پیش بینی می‌كرد كه اگر مأموران برای دستگیری نام‌برده به منزل یورش برند، چه بسا با مقاومت مسلحانه‌ی او رو به رو شوند و ممكن است در درگیری با مأموران آسیبی به او برسد و یا از پای دربیاید. مقامات ساواك به خوبی می‌دانستند كه كشتن یك تن از افراد دودمان پهلوی (پسر برادر شاه) با واكنش شدید اعضای خاندان سلطنت رو به رو خواهد شد. بی‌تردید آنان این رویداد را تحمل نخواهند كرد و كمترین مجازات آن كنار گذاشتن فرماندهان و مقامات كشوری و لشكری است كه در صحنه‌ی درگیری حضور داشته‌اند. از این رو، جناب تیمسار به تیم تعقیب و مراقبت دستور اكید داده است كه منزل او را در محاصره و زیرنظر داشته باشند. تا ازمنزل بیرون بیایند و او را در بیرون منزل به شكل غافل‌گیرانه دستگیر كنند. آن گاه كه علی پهلوی از منزل خود در خرم‌دره بیرون می‌آید، بی‌درنگ در محاصره‌ی اكیپی كه منزل را به صورت نامرئی در محاصره داشتند، قرار می‌گیرد و دستگیر می‌شود. مأموران نام‌برده را به مركز ساواك در تهران انتقال می‌دهند و پس از بازجویی به بازداشتگاه اوین تحویل می‌شود. هنگام ورود او به زندان اوین ـ طبق صورت جلسه‌ای ـ وسایل همراه و محتویات جیب او را چنین فهرست برداری كرده‌اند:‌

چمدان یكعدد، پلیور دو عدد، شلوار دو عدد، زیر پیراهن چهار عدد، زیر شلوار چهار عدد، مسواك یك عدد، قرآن مجید یك جلد ترجمه لاتین، كتاب یك جلد، وجه نقد 30000 ریال، كلید یك عدد، كاغذ یادداشت انگلیسی یك برگ، كلام الله مجید با گردن بند استیل یك عدد، روسری یك عدد، چكمه لاستیكی یك جفت. مأموران ساواك پس از دستگیری علی پهلوی منزل او را در خرم‌دره مورد بازرسی قرار داده در بررسی اولیه گزارش داده اند:

... تاكنون تعدادی سلاح‌های مختلف از جمله برنو كوتاه و بلند كه تعدادی از آنها در لحاف پیچیده شده بود، به اضافه‌ی یك والتر و مقدار زیادی فشنگ‌های مختلف و یك صندوق پول حدود چهار صد الی پانصد هزار تومان (هنوز شمارش نشده) از منزل والاگهر علی كشف گردیده است. نتیجه‌ی بررسی كامل متعاقبا اعلام خواهد شد. رییس ساواك استان زنجان: جهان بین 
از ماشین سواری علی پهلوی كه حجت كاشانی آن‌ را میان راه زنجان ـ تهران رها كرده بود، بنا بر گزارش ساواك اسلحه و وسایل دیگر به دست آمد. از جمله: 270 تیر فشنگ اسلحه كمری كالیبر 45، 188 تیر فشنگ خفیف كالیبر 22، یك كوله پشتی و یك قمقمه سربازی، ‌تعدادی خرما و یك جلد قرآن و وسایل نماز. گزارش نهایی ساواك پیرامون اسلحه و مهمات به دست آمده در منزل علی پهلوی در خرم‌دره به این شرح است: 
1 ـ تفنگ پنج تیر گلوله زنی برنو یك قبضه 
2 ـ تفنگ گلوله زنی منچستر یك قبضه 
3 ـ تفنگ دولول شكاری یك قبضه 
4 ـ تفنگ گلوله زنی پنچ تیر پران یك قبضه 
5 ـ تفنگ گلوله زنی با دوربین ماوزر یك قبضه 
6ـ تفنگ خفیف كالیبر یك تیر ساخت چكسلواكی یك قبضه
7 ـ اسلحه كمری وار (بدون خشاب) با مارك شهربانی یك قبضه 
8 ـ كارد دولبه یك عدد 
9 ـ كارد خنجری مارك جنرال یك عدد 
10 ـ قطب نما یك دستگاه 
11 ـ توپی اسلحه كمری توتال كالیبر 22 یك عدد 
12 ـ دو بسته وسایل تنظیف مربوط به اسلحه‌ها عبارت از سنبه، برس با جلد مربوطه 
مهمات: 
1 ـ‌ فشنگ برنو سری‌های مختلف 34 تیر با جلد چرمی 
2 ـ فشنگ كالیبر 45، ده جعبه، هر جعبه 50 تیر، جمعاً 500 تیر 
3 ـ فشنگ كالیبر 32 ـ 22 تیر آكبند كاغذی 
در پی كشته شدن بهمن حجت ‌كاشانی و همسرش (كاترین) و بازداشت علی پهلوی، ساواك به دستگیری گسترده‌ای در خرم‌دره و تهران دست زد و شماری از كسانی را كه با نامبردگان به نحوی در ارتباط بودند تحت تعقیب و مورد بازجویی قرار داد. طاهر حنیفه و حسن نظری از كارگران باغ و منزل علی پهلوی از كسانی بودند كه مورد بازجویی قرار گرفتند. نامبردگان در بازجویی‌های خود نظریاتی درباره‌ی علی پهلوی دادند كه تا پایه‌ای نمایانگر خصلت‌ها و ویژگی‌های او می‌باشد و از باورمندی و پای‌بندی او به اسلام، نشان دارد. حسن نظری در پاسخ به پرسش‌های بازجو پیرامون عملكرد علی پهلوی می‌گوید:

... نماز می‌خواند، به مردم كمك می‌كرد، به اشخاص كور و مریض كمك می‌كرد، خمس و زكوه، هم می‌داد، مرتب نماز می‌خواند و در اول كار هم رفت بیمارستان او را ختنه كردند... موقعی كه سونیا [ همسر علی پهلوی ] از سوییس آمد در حضور پروفسور عدل و بهمن حجت كاشانی و محضردار دربار و والاگهر در پونك، سونیا به عقد قانونی والاگهر درآمد و مسلمان شد... چادر نماز سر می‌كرد و ضمنا از آن موقع به كلی هیچ مردی به خانه‌ی آنها نمی‌رفت و اصولا مرد را راه نمی‌دادند و حتی از من هم رو می‌گرفت... والاگهر خودش صبح تا شام در منزل كار می‌كرد... از همه كناره‌گیری كرده بود و كسی هم به دیدن او نمی‌آمد.

علی پهلوی نیز در بازجویی خود به نكته‌های درخور توجهی اشاره كرده و روی مسائل با اهمیتی انگشت گذاشته است، برخی از اعترافات او در پی می‌آید:

... حجت‌ كاشانی در راه خدا همه چیز خودش را داده بود و از جان گذشته بود، می‌گفت بالأخره در راه خدا خواهم مرد. من از نظر هجرت با او هم‌عقیده بودم لیكن با جهاد موافق نبودم... به عقیده‌ی من یك نفر [به تنهایی] نمی‌تواند جهاد كند، چون این عمل یك نوع خودكشی است و خودكشی در دین اسلام قدغن است.... من تا جایی كه اجتماع مسلمان باشد، با اجتماع كاری ندارم، [ اما ] زن‌های لخت را قبول ندارم. من فرد اجتماعی هستم، می‌خواهم بچه‌هایم را بیاورم بیرون [ تو اجتماع لیكن ] نمی‌خواهم زن‌های لخت را ببینند. مینی‌پوش‌ها را قبول ندارم. من مخالف این چیزها هستم. من با مشروب خوردن این اجتماع مخالفم... من با مشروب‌ فروشی مخالفم. چرا مشروب فروشی هست؟ و كامیون كامیون آبجو توزیع می‌شود در این مملكت... من تقاضا می‌كنم كلمه‌ی والاحضرت را از جلوی اسمم بردارید... من كشورم را دوست دارم و به مردم می‌گویم قرآن گفته مشروب نخورید... من روحیه‌ی والاحضرتی ندارم، من یك فرد عادی هستم... به هر حال به من والاحضرت نگویید. به من بگویید: علی پهلوی! چون والاحضرت‌ها را در پنبه بزرگ می‌كنند و من میل دارم لباس خود را در جوی آب بشویم. در مورد هجرت، من هم روزی هجرت خواهم نمود... در قرآن گفته هجرت كنید و در جایی گفته جهاد كنید... در مملكت ما پنج مورد است كه اجرا نمی‌شود: دست دزد را نمی‌برند، زن‌ها حجاب ندارند، مشروب به حد وفور مصرف می‌شود، سینماها دایر است، بانك‌ها نزول می‌گیرند. در قرآن نزول قدغن است... 


رئیس ساواك این نظریات علی پهلوی را كه در زندان بازگو كرده بود، به شاه گزارش می‌كند و به اصطلاح به شرف عرض می‌رساند و پاسخ شاه را به نام خود این ‌گونه به او ابلاغ می‌كند:
... شما مسلمان واقعی نیستید، آن‌ قدر در زندان می‌مانید تا بپوسید، یا مسلمان واقعی شوید. یك مسلمان واقعی كه این كارهای شما را نمی‌كند و دنبال حجت آدم‌كش نمی‌رود. مسلمان واقعی كارهایی كه شما می‌كنید هرگز نمی‌كند. كدام كار شما به یك مسلمان واقعی شباهت دارد. شما نامه را به خط لاتین می‌نویسید و خود شما نمی‌دانید چه می‌خواهید. این كارهایی كه شما می‌كنید در كجای قرآن نوشته شده است؟ شما هنوز نمی‌دانید كه قرآن چیست و چه می‌گوید...
علی پهلوی از زندان نامه‌هایی به خط لاتین برای مادر، همسر و فرزندانش نوشته و با آنان درد دل كرده است. در نامه به همسرش نوشته است:

من در سلول خود تنها هستم، من به خدا فكر می‌كنم و به تو می‌اندیشم و به فرزندان فكر می‌كنم و سپس دوباره به خدا می‌اندیشم... به خدا فكر كن... سوزا! بیاندیش كه او همه چیز را گرامی می‌كند... من هیچ نمی‌دانم ولی می‌دانم كه خدا وجود دارد و تو را دوست دارم...

علی پهلوی در مدتی كه در زندان می‌گذرانید با شاه و تیمسار نصیری رئیس ساواك نیز، گاهی برخوردهای كتبی داشته و پیام‌های تند و معنی‌داری میان آنان رد و بدل می‌شده است. علی پهلوی در یك صحبت خصوصی با یكی از مقامات ساواك اظهار می‌دارد:
... مگر من چه كرده‌ام، به جز اینكه از دین پیغمبر صحبت می‌كردم، آن‌ وقت والاگهرهای دیگر مثل پسر همین خاتمی كه شنیده‌ام معتاد به هروئین است و یا والاگهر نیلوفر و یا والاگهر شهرام كه مادرشان والاحضرت اشرف می‌باشد به علت داشتن پارتی در امر قاچاق مواد مخدر دست داشته كه مراتب در جراید خارج نیز درج شده است. [او] می‌تواند هر موقع بخواهد به خارج از كشور برود ولی من به علت كسالت و معالجه تقاضای مسافرت به امریكا نمودم، مخالفت كردند. آن وقت می‌گویند چرا انسان ناراحت می‌شود، مگر با زور و فشار می‌شود تمام كارها را انجام داد، وقتی فشار بیش از حد شد انسان هم بالأخره عكس‌العمل نشان می‌دهد. من دوستانی دارم كه اگر این فشارها را برای آنها كه همگی مخبرین جرایدی مثل پاری ماچ در امریكا و یا انگلیس هستند بنویسم، دیگر آبرویی نمی‌ماند... لیكن چون من اعتقاد به دینم دارم و مسلمان هستم، می‌بینم اگر چنین كنم از نظر مذهب صحیح نیست... پس به خدا واگذار می‌كنم و مطمئن هستم كه موفق خواهم شد...

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/8/8f/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C.jpg
علیرضا پهلوی، پدر علی پاتریک

رئیس ساواك پس از دریافت نظریات او دستور می‌د‌‌هد این پیام را بدون كم و كاست به علی پهلوی برسانند:
... آیا شما می‌دانید كه شریك جرم قاتلی هستید و اسلحه‌ی خود را در اختیار یك نفر كه قتلی انجام داده گذارده‌اید؟ و آیا نمی‌دانید از وسیله‌ی نقلیه‌ی شما كه در اختیار او گذارده بودید برای انجام این قتل استفاده كرده است و طبق قوانین تمام كشورها شما در این قتل شریك جرم هستید؟ و به علت والاحضرت بودن تحت تعقیب قرار نگرفتید؟ متأسفانه شما تحت تأثیر تبلیغات سوء جراید چپ كمونیست و جراید مخالف ایران و اراجیفی كه روی دشمنی با ایران می‌نویسند، قرار گرفته‌اید. فرزندان شادروان خاتمی جوانان پاك‌سرشت ورزشكار و خلبان هستند، چگونه می‌توانند معتاد باشند؟ جای تأسف است كه به دروغ‌های بیگانگان غیر مسلمان توجه می‌كنید و به حقایق توجهی ندارید. البته می‌دانید كه دروغ‌گویی و توجه به دروغ و بازگو كردن دروغ در مذهب اسلام از گناهان بزرگ است...
علی پهلوی نیز متقابلا برای رئیس ساواك چنین پیام می‌دهد:
1. در مورد اسلحه باید بگویم اگر من گناه‌كار باشم به همان اندازه كسانی كه به من اجازه‌ی داشتن اسلحه داده‌اند، گناه‌كار هستند.
2. در مورد وسیله‌ی نقلیه كه در اختیار بهمن گذاشته‌ام و به راه انجام قتل استفاده كرده... باید این‌طور گفت كه چون هواپیمایی كه پدرم با آن سقوط كرد و كشته شد می‌گویند باك بنزینش سوراخ بوده و هواپیما متعلق به اعلی‌حضرت همایونی بود، پس تقصیر متوجه اعلی‌حضرت است، در حالی‌ كه این‌طور نیست!
3. در مورد اینكه من تحت تأثیر تبلیغات سوء جراید چپ كمونیست و جراید مخالف ایران و اراجیفی كه روی دشمنی با ایران می‌نویسند قرار گرفته و گفته‌ام فرزندان شادروان خاتمی معتاد بوده‌اند، باید بگویم گوینده‌ی این مطلب به خود من، والاحضرت بهزاد فرزند والاحضرت حمیدرضا بوده‌. چگونه گوینده‌ی این مطلب یعنی والاحضرت بهزاد را كمونیست خطاب می‌كنید. این مطلب را فراموش نخواهم كرد.
4. تاجدار همان شخصی كه بهمن در منزلش به قتل رسید، با بهمن دوست بود و مأمور ساواك هم بود، پس ساواك از دوسال پیش اطلاع داشته و نیامده حرفی بزند.
5. من سه سال پیش هفت تیری به بهمن دادم... در حالی‌ كه همان زمان پروفسور عدل اقلاً سه یا چهار قبضه تفنگ به بهمن داد. اگر من شریك جرم باشم چرا پروفسور عدل كه اسلحه‌ی بیشتری به بهمن داد، شریك جرم شناخته نشد؟...
6. در مورد اعتیاد والاحضرت‌ها باید بگویم والاحضرت بهزاد مطالبی می‌گفت و حتی عنوان نمود كه والاحضرت داریوش (فرزند والاحضرت فاطمه از همسرامریكایی)، معتاد می‌باشد و حتی نزد من گفته كه خودش هم مواد مخدر استعمال می‌كند...
7. من نصیحت تیمسار نصیری را می‌پذیرم و حرف‌هایم را پس می‌گیرم، چون خودم ندیدم كه والاحضرت‌ها معتاد باشند و چون دیدم تیمسار مسلمانی داریم، كینه‌ای به دل ندارم و خوشحال شدم كه تیمسار نصیری اطلاعاتی از دین دارند...

به گزارش پارسینه، رژیم شاه، علی پهلوی را مدت كوتاهی در زندان نگه داشت و سرانجام تصمیم گرفت كه او را به همراه همسر و فرزندانش به منطقه‌ی گرگان تبعید كند تا در ملك شخصی پدرش در كلاله به كشاورزی و دامداری بپردازد و زیر نظر و مراقبت ساواك مازندران قرار داشته باشد و هیچ‌گونه سلاح گرمی نیز در اختیار او نباشد. جالب توجه اینكه ساواك زنجان توصیه می‌كند كه كودكان بهمن حجت‌ كاشانی نیز نباید با سایر كودكان در كودكستان و یا دبستان بگذرانند و سلاح نیز نباید در دسترس آنان به خصوص مریم (8 ساله) قرار بگیرد! علی پهلوی پس از اقامت اجباری در كلاله درخواست كرد كه شهرت او از پهلوی به اسلامی تغییر كند. این درخواست بی‌درنگ از سوی رژیم شاه پذیرفته شد تا به اصطلاح آن وصله‌ی ناجور از خاندان پهلوی زدوده شود! در پی اقامت علی پهلوی در كلاله‌ی گرگان، دیگر اطلاعی از او در دست نیست تا در نیمه‌ی سال 1357، گزارشی به ساواك و دربار می‌رسد كه: 

نام‌برده مرتب به جوانان تلقین می‌نماید كه با روحانیون همكاری كنند و برای نجات دین اقدام نمایند و از گذاشتن پول خود در بانك‌ها خودداری كنند.


علی پهلوی در سالهای اخیر

جالب اینجاست که علی پهلوی حتی در زندان دست از لجبازی و نافرمانی برنمی دارد و در برخورد با تیمسار اویسی در زندان سیلی محکمی به گوش او می نوازد که همین مسأله جنجال آفرین و پرسر و صدا می شود.

وی بعد از آزادی از زندان باز به مخالفتهای خود ادامه می دهد و در نامه ای که به امیراصلان افشار می نویسد خواهان دخالت نکردن دربار در امور شخصی اش می شود. متن نامه چنین است:

    «دکتر افشار، می توانم به گونه ای رضایتبخش اموراتم را اداره کنم و به رئیس دفتر نیازی ندارم. در صورتی که از دربار شاهنشاهی فشاری بر من وارد آید مجبور می شوم برای همیشه کشور را ترک کنم.

   بعد از پیروزی انقلاب او مدتی در ایران زندگی کرد و بعد به خارج از کشور گریخت. نشریه نیوزویک در سال « 1987 » وی را چنین معرفی می کند: «علی پهلوی برادرزاده شاه ایران که خود را «گوسفند سیاه» خانواده سلطنتی می داند در سال « 1982 » از ایران گریخت ولی به منطقه کردستان ایران بازگشت و چند ماه به همراه کردها ... جنگید.»
منبع: پارسینه